X
تبلیغات
رایتل
تریش پاره ای بلند و کم عرض است که از پارچه، پوست یا امثال آنها جدا کنند
دوشنبه 4 مرداد‌ماه سال 1389

بخش اول:

 

دکتر شریعتی در آخرین سفر تدارکاتی هجرتش که از طریق مرز خروجی خراسان و به قصد عبور از افغانستان ساماندهی کرده بود، در مختصر توقفش در مشهد به این فکر افتاد که بمنظور ترویج مکتب «حُرّیت اسلامی» و تشویق مامورین غلاظ و شداد ساواک به جوانمردی، مکتب «حرّ» را در فاجعه ی کربلا در یک تابلوی زیبا آنچنان نشان دهد که ضمن بیان «حرکت انقلابی» حرّ برای عموم، به صورت اشاره و کنایه نیز به مامورین ساواک بفهماند که پیروی از حرکت جوانمردانه ی «حرّ» و انتخاب راه فلاح و فاصله گرفتن از دژخیمان و آدم کشان نوکر و سرسپرده ی حاکمیت سیاه رژیم، بتوانند اقدام و قیام حرّ را سرمشق قرار داده و خود را در چهره ی نوین خویش، زیباترین و پرشکوه ترین چهره خدایی آدمی عرضه کنند.

 

الحُرّ حُرّ علی جمیع احواله، ان نابته نائبة صبر لها و ان تداکت علیها المصائب لم تکسره و ان اسر قهر و استبدل بالیسر عسرا- امام صادق ع

 

حرّ، در همه حال حرّ است. هر گاه پتک ایام بر او ضربه ای وارد آورد، سر را سندان صبور می کند و اگر بر سر هر ضربه ای انبوه مصائب نیز هجوم آورند هرگزش نشکند، هر چند به بندش کشند و به بیچارگیش کشانند و راحت از او رخت بندد و روزگار بر او سخت گیرد.

 

تقدیر هم، گاه در شگفت آفرینی های معجزه آسای خویش، زیبایی و ذوق بسیاری به خرج می دهد. از روال عادی کارش خارج می شود، بدیعه می آفریند و به استثنا سازی دست می زند. در یک کلمه می توان گفت در میان خودشان ، ممتازشان می سازد. مثل اعلی و بی مثالند: از میان الماسها، کوه نور، از مینا شمشیرها، «ذوالفقار»، از میان دیوارها، «دیوار چین»، از میان سدها، سد «ذوالقرنین»، از میان خانه ها ، «کعبه»، از میان سیارات، «زمین»...

 

... و از میان همه ی شهیدان ، در تاریخ انسان و فرهنگ اسلام – که نثار عاشقانه ی خویش را در طواف بر گرد حقیقت انتخاب کردند- «حُرّ» را.

 

سخن از یک انتخاب: عالی ترین تجلی وجودی نوع انسان، معنی انسان، فلسفه ی هستی انسان، و در عین حال دشوارترین مسوولیت انسان.

 

دردناک ترین انتخاب: حقیقت و باطل، آن هم نه در جدال های فلسفی، علمی، کلامی، فقهی و فرقه ای؛ که در جدال میان راستی و فریب «دین»، داد و بیداد «سیاست»، برابری و تبعیض «مردم»، و آزادی و اسارت «انسان»، انسانی در انتخاب «فاجعه» یا «فلاح»، یعنی انتخاب «چگونه بودن» خویش، آن هم به چه قیمت؟ «بودن» یا «نبودن» خویش!

 

آلت فعل فاجعه، افسر با نام و نشان و مأمور دستچین شده و فرمانده سپاه فاجعه- سپاهی که از «کاج فاجعه» آمده است تا کشتی نجات را بشکَنَد و «خیمه گاه فلاح» را به فرمان «قصر فاجعه» به آتش بکشد- شگفتا که در این داستان ، قهرمانی که فلاح را انتخاب می کند، هم اوست که فرمانده فاجعه بود!

 

حرّ در همان حال که در حیات درونی، انقلاب وجودی، و شخصیت فردی، و نیز در حیات اجتماعی و مسوولیت فکری و جهت گیری نظامی-سیاسی، نقشش کاملا استثنایی بوده، در عین حال رسالت عام و مسوولیت مشترک و امتیاز وجودی تمامی انسانها را در جهان، در تاریخ، در جامعه و  در خویشتن انسانی-آن هم در درخشنده ترین، قویترین و کاملترین تجلی آن بیان می نماید.

 

...

...

...

«هل من ناصرا ینصرنی؟»

و تو، انسان، باید «انتخاب» کنی.

«سه راه» پیداست. یا به خیل الله بپیوندی، یا به شراب می نشینی و یا به نماز می ایستی تا به تخدیر افیون یا عبادت از صحنه غیبت کنی!

سه راه: «پاکی»، «پلیدی» و «پوچی».

انسان با تولد، «وجود» یافته است و با انتخاب «ماهیت» می یابد.

اختیار، رنج بزرگ و هراس انگیز انسان است!

عمق درد و حدّت اضطراب حرّ را در این لحظات دلهره آمیز و سهمگین پیش از انفجار به درستی نمی توان اندازه گرفت اما پیداست که قهرمان دلاور سپاه ، سخت پریشان است. لحظات، لحظاتی از شب قدر است. شب سرنوشت ساز و ارزش آفرین تقدیر. لحظاتی کوتاه و فراری که از سالیان بسیار عمر ، بارآورتر.

سرنوشت نشان داد که وی چابک سوار آن راه دیگر است. سرگذشت زندگی و اقتضای محیط او را ناخودآگاه به این راه کشانده بود، و هرگز نیندیشیده بود که به خدمت دستگاه یزید آمدن، وسیله ی معاش، که نه با یزید همدست بودن است. آن را یک شغل می دید و وسیله معاش، که نه با دین تصادمی دارد و نه با سیاست ربطی. اما اینک کار به جنگ کشیده شده است و حرّ می فهمد و به چشم می بیند که به راستی چکاره است و برای چه کار!!!